شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

374

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

دو تو كرد و برگرفت . . . چون مجلس خانه بيرون بردند آن نرگسدان را بازطلبيدند نيافتند . . . ، مهمانى نيك با تكلّف بساخت بعد ازان مجلس خانه‌اى بياراست و زنان و مطربان و نديمان و كسانى كه بابت آن مجلس باشد مهيّا كرد و از هر نوع شراب و نقل و رياحين و ميوهء تر و خشك حاضر آورد ( از حكايت كفشگر و انوشروان ) ، مجلس خانه آراسته بودند در بارگاه و از زرينه و سيمينه و شفافينه و آوندهاى زركوفت چنان كه باب پادشاهان باشد و از انواع نقل و رياحين و مشمومات و ميوهاى تر و خشك توده‌ها كرده ( از حكايت مهتر رشيد غزنوى و ملكشاه ) ؛ عوفى در جوامع الحكايات گفته است ( بنقل مرحوم قزوينى ازان در حواشى جهانگشاى جوينى ج 1 ص 238 ) : خواجه مظفّر گفت من عادت دارم هر شب نيم من شراب به جهت هضم طعام نوش كنم ، اگر حاجب رغبت نمايد در خدمت او خوريم ، فرمود بايد آورد ، مظفّر بغلامان اشارت كرد مجلس خانهء حكيمانه آوردند . نيز در لباب الالباب ( 1 : 52 ) از مجلس خانه‌اى كه تكش به نصرة الدّين كبود جاه بخشيد ياد مىكند . و رشيدى در جامع التّواريخ آورده است ( چاپ كاترمر ص 158 تا 160 ) : بهارگاه ارغون آقا بارگاهى هزار ميخى زراندود زر ، و خرگاهى عالى با جملهء مرافق مناسب درگاه چنان پادشاه ، و مجلس خانه ملايم آن از اوانى زر و نقره مرصّع بجواهر نفيس ضميم آن . 186 / 3 و هل يصلح . . . ، مصراعى است از قطعه‌اى كه گويندهء آن را نام نگفته‌اند ، قطعه در التّربيع و التّدوير جاحظ ( ص 23 ) آمده است و مصحّح كتاب شارل پلّا گويد در مراجع خود آن را نيافتم . در كتاب كامل ابن المبرّد ( چاپ بولاق ج 1 ص 182 ) گويد پيرى از عرب بيابان‌نشين ديد زن پيرش خودسازى